اینجا، دل یکی آتیش گرقته!

z

توی یکی از همین خونه ها، همین نزدیکی ها، دل یکی آتیش گرفته. از روی بوم هم که نیگاه کنین می بینین که از توی پنجره ی یکی از همین خونه ها آتیش می ریزه بیرون. دل یکی آتیش گرفته… نباید هم بگم اما دل یکی داره آتیش می گیره. دل یکی داره، داره خاکستر می شه… یه نفر یه چیکه آب بریزه رو دلش شاید خنک شه. میون این همه خونه که خفه خون گرفته ن، یه خونه هست که دل یکی داره توش خاکستر می شه…
یکی این جا سردشه. یکی همه ش شده زمستون. یکی بغض گیر کرده تو گلوش و داره خفه می شه… یکی دل تنگه. توی یکی از همین خونه ها، همین نزدیکی ها، دل یکی آتیش گرفته. کسی یه چیکه آب بریزه رو دلش شاید خنک شه.
«چند روایت معتبر، مصطفی مستور»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.