برف روی کاج ها

برف روی کاجها1
داستان فیلم : رویا ( مهناز افشار ) و علی ( حسین پاکدل ) زوجی جوانی هستند که در زندگی مشترکشان به بن بست رسیده اند. رویا یک مدرس پیانو است که شاگردان زیادی دارد، اما هنگامی که یکی از شاگردان او غیبت میکند و او پیگیر دلیل غیبت او می شود، متوجه می شود که وی با همسرش رابطه ای مخفیانه دارد. پس از این اتفاق رویا که حال و روز خوشی ندارد، بطور اتفاقی با برادر یکی از همسایه هایش به نام نریمان ( صابر اَبر ) آشنا می شود و رفته رفته این دو به یکدیگر علاقه مند می شوند اما…

کارگردان :

پیمان معادی : متولد سال ۱۳۴۹ در نیویورک و دانش آموخته مهندسی متالوژی. معادی کارش را در سینما با نوشتن فیلمنامه « آواز قو » در سال ۱۳۷۹ آغاز کرد و پس از آن نیز فیلمنامه های متعددی به رشته نگارش در آورد که مهمترین آنها « کما » ، « شام عروسی » و « عطش » بودند. اما دوران بازیگری وی در سال ۱۳۸۹ با فیلم « درباره الی » به کارگردانی اصغر فرهادی آغاز شد. فیلمی که معادی به خوبی در آن درخشید و سبب شد تا فرهادی در فیلم بعدی اش به نام « جدایی نادر از سیمین » نیز از معادی در نقش اصلی استفاده کند که این فیلم باعث شهرت بسیار معادی شد. « برف روی کاج ها » اولین فیلم پیمان معادی در مقام کارگردان محسوب می شود.

درباره فیلم :

« برف روی کاج ها » لحنی استوار و روایتی یکپارچه دارد که خوشبختانه تا حد زیادی در دام کلیشه نمی افتد. عادت کرده بودیم که آثار سینمای ایران را به همراه داستان سفارشی و یا موقعیت های سفارشی مشاهده کنیم، اما « برف روی کاج ها » یک اثر ارجینال محسوب می شود که بی اشکال نیست، اما تحسین برانگیز است.

فیلمبرداری سیاه و سفید، بارزترین مشخصه فیلم است که کمک زیادی به واقعی بودن فضای فیلم کرده است.

معادی با اولین ساخته سینمایی اش نشان داده که فرد بسیار باهوشی است چراکه پرداخت شخصیت ها را به خوبی انجام داده است. به جز شخصیت خانم صاحبخانه که تکلیفش با خودش مشخص نیست، دیگر شخیصت های داستان به خوبی معرفی می شوند و به خوبی وظیفه شان را در پیشبرد داستان انجام می دهند.

خوشبختانه معادی در ترسیم یک خانواده قشر متوسط جامعه ، بهترین تصویر ممکن را ایجاد کرده است که متاسفانه دیگر فیلمسازان به دلایلی، از انجام آن سرباز می زنند. اینکه خانواده ای متوسط را با دغدغه های خاص خودشان و رفتارها و موقعیت های طبیعی شان در یک فیلم ببینیم بدون آنکه آنها به نوعی نقش منفی فیلم باشند، یکی از اتفاقاتی است که کمتر در سینمای ایران رخ می دهد! بی میل بودن زن و شوهر به ازدواجشان و خستگی مفرط از زندگی یکنواخت، حال و روز امروز جامعه ماست که معادی به بهترین شکل ممکن آن را در « برف روی کاج ها » به تصویر کشیده است.

یکی از نکات امیدوار کننده ای که معادی در پرداخت شخصیت رویا از آن استفاده کرده ، پرهیز از مغلطه و شلوغ کاری پس از متوجه شدن خیانت همسرش به وی است. رویا شخصیت درونگرایی هست و تمام درد و رنج هایش را در خودش می ریزد و بسیار هم انسان آرامی است که این را حتی می توانیم با برخورد منطقی اش با قضیه خیانت همسرش متوجه شویم؛ او داد نمی زند، زمین و زمان را بهم نمی ریزید ، خیلی آرام پایش را از زندگی همسرش کنار میکشد و سرنوشت جدیدی را دنبال میکند.

نکته تحسین برانگیز دیگری که می توان آن را نشانه نبوغ کارگردانی معادی دانست، اهمیت دادن به شخصیت های فرعی فیلم است. امروزه در اکثر کشورهای صاحب صنعت سینما، کارگردانان از شخصیت های فرعی به عنوان موقعیت کلیدی داستان استفاده می کنند و کلیدی ترین اتفاقات فیلم را با حضور آنها رقم میزنند؛ اتفاقی که کمتر در سینمای داخل شاهدش بوده ایم. معادی در « برف روی کاج ها » به اندازه کافی به شخصیت های فرعی داستان توجه داشته و با اینکه این توجه هنوز جای کار بسیاری دارد، اما برای اولین کارگردانی ، کاملا قابل قبول است.

البته منطقی بودن رفتار شخصیت ها در لحظاتی رنگ می بازد. به عنوان مثال رابطه میان رویا و نریمان خیلی سریعتر از چیزی که انتظارش را داریم پیش می رود. شاید بتوان این موضوع را به دلیل شرایط بحرانی رویا و نیاز سریع به یک همدم برای تسکین غم هایش دانست، اما خیلی سخت هست که شما یک هنرمند با فرهنگ سطح بالا را در جامعه پیدا کنید که با این سرعت به زندگی اش خیانت کند و حواسش به هیچ چیز هم نباشد!

همچنین به نظر می رسد که روابط عاطفی بین شخصیت ها خیلی زودتر از زمانی که انتظار می رود ، آغاز می شود. به عنوان مثال رویا با توجه به اینکه هنوز در مورد رابطه مخفیانه علی مطمئن نیست، اما تن به رابطه با نریمان می دهد و نریمان هم با آگاهی از ازدواج رویا، با رضایت کامل این رابطه را به جلو هدایت میکند. می شد که در شکل گیری این رابطه کمی حوصله به خرج داده شود.

بازی مهناز افشار در نقش رویا، یکی از بهترین نقش آفرینی هایی است که وی در دوران بازیگری اش انجام داده. افشار در سالهای اخیر در مسیر درست بازیگری قرار گرفته و سعی در عدم تکرار خودش دارد که کمک زیادی به متمایز بودنش از اغلب بازیگران زن سینمای ایران کرده است. افشار حالا با بازی در نقش رویا ، یک نقش آفرینی متمایز و قابل اعتنا را تجربه کرده که به راحتی می شود لب به تحسین آن گشود.

صابر اَبر نیز همانند همیشه، بهترین بازی را از خود به نمایش گذاشته و در جلوی دوربین راحت است. شاید بدترین انتخاب بازیگران فیلم معطوف به حسین پاکدل باشد. هرطور که حساب می کنم می بینم که بازیگران بهتری می توانستند در نقش علی ظاهر شوند تا حسین پاکدل!

فیلمبرداری محمود کلاری عالی و یکدست انجام شده است. جایگیری دوربین و قاب بندی های خاص کلاری باعث شده تا « برف روی کاج ها » از لحاظ فیلمبرداری در سطح بسیار بالایی قرار داشته باشد.

موسیقی فوق العاده کارن همایونفر که تلفیقی است از قطعات کلاسیک و سنتی، بسیار شنیدنی و لذت بخش است.

در نهایت باید به پایان بندی فیلم اشاره کنم که قابل قبول است. البته شاید این پایان بندی که نقطه اوج فیلم هم هست، مخالفان و موافقان زیادی داشته باشد. به نظر من این پایان جسورانه تر و مناسب تر از هر پایان کلیشه ای دیگر است که در سالهای اخیر در موضوع ” خیانت ” در داخل ایران مشاهده شده است. اینبار دیگر قرار نیست به سنت دیرینه، همه روابط فراموش شوند و همه بر سر زندگی خودشان بازگردند! اینبار زن با قاطعیت در برابر همسرش ایستادگی میکند و از احساس علاقه جدیدی که به فرد دیگر در زندگی اش بوجود آمده سخن می گوید. شاید این پایان بندی مناسب افراد سنت گرا نباشد اما بهترین حُسن ختام برای این داستان درگیر کننده است.

حاشیه :

تفاوت های نسخه ای که در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و نسخه اکران شده ، بسیار زیاد هست. این تفاوت ها در برخی صحنه ها باعث شده داستان فیلم به سمت و سوی دیگری سوق داده شود اما جای شکرش باقی است که هسته فیلمنامه تغییر نکرده است!

حوزه هنری نام این فیلم را جزو آثار تحریمی اش قرار داد و سرسختانه پای تصمیمش ایستاد،

در مقطعی گفته شد که احتمالاً این فیلم در قم و مشهد اکران نخواهد شد.

سید جمال ساداتیان ( تهیه کننده ) از سینما «آزادی» و وضعیت تبلیغات تلویزیونی و شهری «برف روی کاج‌ها» گلایه کرد و عنوان کرد که حوزه هنری مقصر است که این فیلم را تحریم کرده و سینماهایش را برای نمایش این فیلم ، در اختیارش قرار نداده است.

 

منتقد : میثم کریمی

/////////////////////////////////////////////////////////////

جدال نمادها/ محسن بیگ‌آقا

نکاتی درباره برف روی کاج‌ها

یک-
واکنش نخست منتقدان در برابر نمایش فیلم «برف‌ روی کاج‌ها» چه بود؟ غافلگیری! از اینکه یک بازیگر، این فیلم سیاه‌وسفید رشک‌برانگیز را به‌عنوان فیلم اولش ساخته است. فیلمی در مورد یک مضمون دشوار و درونی. هوشمندی او در این است که برخلاف نمونه‌های مشابه در سینمای ایران، که در آنها بازیگر دست به ساخت فیلم زده، خود نقش اصلی را بازی نکرده است. اصراری هم در تغییر نقش‌ها یا فیلمنامه به خرج نداده تا مثلا به‌جای صابر ابر، خود در مقابل شخصیت اصلی زن فیلم قرار بگیرد و سبب تحول مهم در زندگی او شود. یادمان باشد در سینمای ایران بین قدیمی‌ها محمدعلی فردین خود نقش اصلی فیلم پرفروش «سلطان ‌قلب‌ها» را به عهده داشت و بین بازیگران فعال امروز هم فرامرز قریبیان اصرار دارد در فیلم‌هایش، خود نقش اصلی را بازی کند: از فیلم اولش «جدال در تاسوکی» گرفته تا فیلم آخرش «گناهکاران» که هنوز روی پرده نرفته. سنت کارگردانی بازیگران در سینمای جهان از همان سال‌های ابتدایی تاریخ سینما آغاز شد. طلایه‌داران این حرکت، بازیگران کمدی‌ای مانند چالز اسپنسر چاپلین و باستر کیتون بودند.
بعدها سینمای ایتالیا با فیلمسازی کمدین‌هایی نظیر مائوریتسیو نیکتی، روبرتو بنینی، کارلو وردونه و نانی مورتی این حرکت را ادامه داد. در دهه هشتاد میلادی سوپراستارهای هالیوود مانند رابرت ردفورد، رابرت دونیرو و به‌ویژه کلینت ایستوود، فیلم‌های قابل‌قبولی ساختند.
دو-
سینما هنر تصویر است و وقتی کارگردانی مضمونی درونی را برمی‌گزیند، خودخواسته کارش را سخت کرده. هنر هفتم مثل ادبیات قادر به بیان وضعیت پیچیده افراد از طریق کلمات نیست. نریشن یا گفتار روی فیلم هم در اینجا به کار نمی‌آید. پس فقط می‌ماند روایت قصه از طریق تصاویر با ابزاری که نامش دوربین است و حداکثر قدرتش حرکت عمودی، حرکت افقی و رفتن به‌عمق میدان است. زوم هم که مدت‌هاست برچیده شده و در سینما از گناهان کبیره محسوب می‌شود. در این شرایط، مفاهیمی مانند تنهایی یک زن، شکست و تردید او در انتخابی دشوار در زندگی‌اش را چگونه می‌توان به‌نمایش گذاشت؟ نمادها اینجا بیش از هرچیز به کار می‌آیند. سیاه‌وسفید بودن فیلم خود مفهوم مونوتون و بی‌حادثه‌بودن زندگی زن را می‌رساند. برف هم که خود نماد معصومیت است؛ معصومیتی که زن فکر می‌کند بعد از سال‌ها زندگی مشترک، از دست رفته است و متاسفانه در زندگی زناشویی قابل‌برگشت به‌نظر نمی‌رسد. کاج در مقابل نماد تداوم و زندگی است. به‌هم‌ریختگی خانه بی‌تردید نماد آشفتگی روح زن است و او وقتی خود را در مقابل تغییر چیدمان خانه قرار می‌دهد، قصد حفظ زندگی و خانواده خود را دارد. جالب اینکه کارگردان با وجود ایجاد بستر مناسب برای استفاده ابزاری از موسیقی برای تلطیف فضا – با توجه به شغل زن به‌عنوان معلم موسیقی- موسیقی را به‌حداقل رسانده و به‌عمد فضا را خشک نشان داده. قصه و نحوه روایت فیلم هم ریتم آرامی دارد، بی‌حادثه است و دقیق نوشته شده. یادمان باشد پیمان معادی قبل از بازی در فیلم «درباره الی» و به‌شهرت رسیدن به‌عنوان بازیگر فیلم‌های مهم سینمای ایران، فیلمنامه‌نویس بوده. و باز یادمان باشد که تئوری مولف و اعتباری که به کارگردان در مقابل سوپراستارها داد، وسوسه فیلمسازی را بیشتر به جان بازیگران انداخت! سه-

برف‌ روی کاج‌ها فیلمی‌ست دچار کج‌فهمی شده. طبق معمول در بررسی دولتی یک فیلم سینمایی، از منظری غیرهنری و بدون شناخت از سینما استفاده شده. در سال‌هایی که سینمای ایران با نمایش خیانت درپی جذب مخاطب است و در فیلم‌هایی مانند «زندگی خصوصی»، (محمدحسین فرح‌بخش) خیانت یک عمل لذت‌بخش است که باید با جزییات به نمایش درآید، برف روی کاج‌ها فیلمی است در مذمت خیانت. فیلمی که تلخی و شکست ناشی از خیانت را به نمایش می‌گذارد و هرگز تصویر دلچسبی از آن را روی پرده منتقل نمی‌کند. فیلم اصلا درباره یک قربانی خیانت است. اگر هم زن در پایان فیلم از احساس تازه‌ای در وجودش می‌گوید، بیش از هرچیز به زندگی بی‌روح خود با مرد خیانت‌کار اشاره دارد. او قراری برای ازدواج با مرد جوان نگذاشته و فیلم به‌عمد در فصل کنسرت موسیقی، زن را تنها نشان می‌دهد. زن از ازدواجی می‌گوید که تاریخ مصرفش گذشته و ترک‌های عمیقی برداشته. او برای رسیدن به این دانایی طبق معمول از مسیر رنج تا مرز فروپاشی خود پیش رفته و بهایش را پرداخته است. پس در بیان مشکل خانوادگی خود است که می‌گوید پس از سال‌ها حس کرده دلش لرزیده. در مقابل، برف‌ روی کاج‌ها را می‌توان فیلمی زنانه و تا حدی فمینیستی خواند. زن‌های فیلم کاملا محق هستند و مردها گناهکار یا ضعیف: شوهر رویا از ترس خود را پنهان کرده و صابر ابر نیز نقش مردی را بازی می‌کند که بی‌دست‌وپابودن ویژگی بارز آن است!

چهار-
وقتی یک بازیگر فیلم می‌سازد، معمولا فیلمش یک نقطه قوت مهم از پیش‌تعیین‌شده دارد: بازیگری! برف‌ روی کاج‌ها نیز بازی‌های خوبی دارد. به‌ویژه در مورد بازیگر اصلی‌اش مهناز افشار که یک نقطه عطف در کارش محسوب می‌شود. پیش از این فیلم، مهناز افشار را به‌عنوان بازیگر بخشی از سینمای ایران موسوم به سینمای بدنه یا تجاری می‌شناختیم. اما حالا او بازیگر توانای سینمای متفاوت یا هنری است. توانایی‌های او حالا به اثبات رسیده. برخلاف فیلم‌های قبلی‌اش، او در برف‌ روی کاج‌ها نه با صدای زیرش فریاد می‌زند و نه میمیک چهره‌اش را اغراق‌آمیز تغییر می‌دهد. کار او پیچیده‌تر از اینهاست: بازی درونی و زیرپوستی. لی استراسبرگ، استاد آل‌پاچینو، بازیگر مشهور مکتب «اکتورز استودیو»، زمانی به او گفته بود که یک بازیگر بیشتر از نقش‌هایی که برایش ساخته نشده‌اند چیز یاد می‌گیرد؛ نقش‌هایی که او را وامی‌دارند مدام از خودش سوال کند. از این جهت به‌نظر می‌رسد جسارت مهناز افشار برای بازی در نقش رویا ثمر داده است. صابر ابر بازیگری‌ست که توانایی خود را در چند‌چهره‌بودن در سینمای ایران به‌اثبات رسانده. برای نمونه کافی‌ست به نقش او به‌عنوان جوان آرام و صمیمی در برف‌ها روی کاج اشاره کنیم که در تضاد کامل با نقش موتورسوار خشن و مزاحم در فیلم پذیرایی ساده (مانی حقیقی) است. اما بین بازیگران نباید از حضور حسین پاکدل غافل شد که با وجود بازی کوتاه خود انگار هرچه تجربه داشته را در همان چند جمله‌اش ریخته است.
شرق / مد و مه / اردی بهشت ۱۳۹۲

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.