خاموشی دریا

684_orig

یادداشتی بر نمایش« خاموشی دریا » به کارگردانی« نیما دهقان »

معصومه حسینی پور

 

نیما دهقان نمایش “خاموشی دریا” را با حضور بازیگرانی چون شهرام حقیقت دوست (افسر آلمانی) ، فرزین صابونی (مرد فرانسوی) و الهام کردا (زن فرانسوی) از ۳۱ شهریورتا ۱۷ مهرماه در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر به صحنه ‌برد .
این کارگردان جوان تئاتر درباره جدیدترین فعالیت خود در زمینه کارگردانی اینچنین گفت: نمایش “خاموشی دریا” بر اساس رمان فرانسوی به همین نام اثر “ورکور” نوشته شده واین رمان توسط« رضا گوران » بازخوانی مجدد شده است. داستان در زمان جنگ جهانی دوم اتفاق می افتد .
روایت فرستادن افسران آلمانی توسط نازی‌ها به خانه فرانسوی‌ها برای گسترش تفکرات تروریستی خود است.
کارگردان نمایش‌های “دو متر در دو متر جنگ”، “کادانس” و “لوله” یادآور شد: “خاموشی دریا” یکی از بزرگترین ریسک‌هایی است که در تجربه کارگردانی‌ام کرده‌ام و مواجهه تماشاگر با آن جذاب خواهد بود.

بر این اساس در اینجا نیز سعی گردیده است که با دیدگاهی کاملا متفاوت به این نمایش نگریسته شود .

نمی شود با او هم خانه نشد
در وجودم وول می خورد
جای من حرف می زند
غذا می خورد
راه می رود
از همه بدتر فکر می کند و تصمیم می گیرد
مسخ شده ام
نگاه نمی کند به دلم که چه می خواهد
کار خودش را می کند
هم خانه که هست می خواهد هم بسترم باشد
لب می گزم اما نمی دانم
چراهرکاری که می خواهد برایش انجام می دهم
نکند عاشقش گشتم
نه ! نه !
اصلا چقدر حرف می زند
حرفهایش را نمی شد نشنید.
با تمام نیش و کنایه ها و شعارهایش
تازه شعر هم می گوید.
بیگانه را می گویم .
بیگانه ای که آشناتراست از من به من.
سکوتم را ثانیه به ثانیه می شکند
و من روی خرده شیشه هایش راه می روم
و رد پایی ابدی بر تاریخ به جای می گذارم
به عقب که نگاه نمی کنم
از تاریخ می ترسم
حالم به هم می خورد از وطنی که با تمام جوانانش تسخیر شد
از منی که خواسته و ناخواسته تسخیر شد
و حالا نمی دانم چگونه باید از شر این بیگانه حراف خلاص شد
وطنم را و تنم را دوست می دارم
خسته شده ام از خودم
از خودی که چقدر بی خود شده است
گویی اشغال وطن به اشغال تن ختم شده است
سکوت می کنم تا هم صحبتی دیگرنداشته باشد
تا خسته شود
تا بگذارد و برود
تازگیها چقدر از من تعریف می کند
و چقدر به من توجه دارد
گویی ته دلم می لرزد
فکر می کنم می شود دوستش داشت
اما نه
اگرچه آرام
اگرچه خاموش
این عادت همیشگی دریا نیست
بیرونش خواهم کرد
و به کمکت بسیار نیازمندم
بگذار بغضهای فروخورده ام را فریاد بزنم
هم دردم نشو
همراهم شو
که هرگز نخواستم دردم را تجربه کنی
که اگر مرا رها کرد
تو را بیابد
نمی خواهم خانه اش عوض شود
چراکه یقین دارم این بیگانه پرحرف
هرگز بی خانه نمی ماند
باید او را با خودش
و همسنگران پلیدش تنها گزارم
شاید
به پوچی افکار پلیدشان پی ببرند
شاید
بیاموزند که عشق و درستی و راستی
با فاشیم و تروریسم
هرگز جمع نخواهد شد
شاید بیاموزند
که تجاوز و تسخیر یه خاک
هرگز با صلح و دوستی هم پیمان نمی گردد
شاید
شاید
شاید

 

منبع: نمایش ۲۴

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.