- هامون ایران - http://www.hamooniran.com -

از تفکر تقلیل گرا تا منطق فازی؛درباره آمایش سرزمینی(مقاله از اسماعیل حسام مقدم)

 

از تفکر تقلیل گرا تا منطق فازی

تاملاتی درباب طرح آمایش سرزمینی استان بوشهر

اسماعیل حسام مقدم

نکته اول:

فقر بینش اجتماعی در استان بوشهر به دلیل عدم وجود یک نهاد فراگیر پایش اجتماعی در دانشگاه های استان بوشهر، همواره باعث شده که همه مطالعاتی که درباب این سرزمین انجام گیرد، بدون توجه به ساختارهای اجتماعی باشد. یکی از مهمترین منابعی که در طرح های آمایش سرزمینی موجود هست، وفور اطلاعات در حوزه ساختارها و نهادهای اجتماعی هست که عملا من مطمئن هستم که به دلیل فقدان یک نهاد آکادمیک که به حوزه جامعه شناسی در این استان مسلط باشد، اطلاعات به روز و قابل توجهی در این حوزه در این مطالعات موجود نیست. به زعم نویسنده یکی از منابعی که باعث شده تا همواره استان بوشهر را به عنوان یک استان محروم قلمداد کنند، این نکته هست که ما عملا هیچ تاریخچه ادبیات مفصل و گسترده ای در حوزه شناخت مردم نگارانه و جامعه شناسانه این سرزمین در دست نداریم، هرآنچه هست درباب گذشته و درباب صنعت در این استان هست. این بی توجهی به ساختارهای اجتماعی درون استان بوشهر، انگاره های ذهنی مردم این استان ، نهادهای اجتماعی قدرتمند در این استان و … باعث شده که با سرزمینی روبه رو باشیم که به طور علمی و عملی هیچ آشنایی با بستر اجتماعی توسعه در آن نداریم. و این بزرگترین آسیب و تهدیدی هست که همه مطالعات و برنامه ریزی های کلان توسعه را در این استان با محدودیت مواجه می کند. من می توانم با قاطعیت اعلام کنم که به دلیل اینکه همه چیز استان بوشهر را به صنعت و منابع زیرزمینی تقلیل داده ایم، همواره تمام طرح های مطالعات آمایش سرزمینی و یا برنامه ریزی های بلندمدت توسعه در ایران بی توجه از کنار بستر اجتماعی توسعه می گذرد و این تقلیل گرایی باعث شده که همواره پیامدها و نتایج این برنامه های توسعه، باعث شود که بسترهای و ساختارهای اجتماعی و فرهنگی استان بوشهر با تهدید و آسیب روبه رو شود. فقط کافی هست که نگاهی جامعه شناسانه و آسیب شناسانه به منطقه عسلویه بیاندازیم.

اسطوره مطالعات آمایش سرزمینی در استان بوشهر همواره مبتنی بر تقلیل همه چیز به صنعت همراه بوده است. نویسنده همه برنامه ریزان و سیاستگذاران را به توجه به این نکته هشدار می دهد که نتایج و پیامدهای اجتماعی برنامه ریزی های کلان تان، از هر نیروی کنترل کننده خارج می شود و چه بسا یک بی توجهی و اشتباه در خط مشی گذاری، پیامدهای اجتماعی ویرانگری را به همراه آورد.

نکته دوم:

همواره وقتی که درباره یک کالبد زنده و پویا مانند جامعه انسانی می خواهیم برنامه ریزی نماییم تا دربها و دریچه های توسعه انسانی در آن گشوده شود، این نکته بسیار اهمیت دارد که ما داریم درباره یک ارگانیسم زنده و پویا یا یک سیستم پیش رونده و هوشمند حرف می زنیم و برنامه ریزی می کنیم. آن چه که نویسنده در تمام برنامه های توسعه با نگرش های قالب بندی شده درک نموده این نکته هست که همه برنامه ریزان با جامعه و بستر اجتماعی به گونه ای برخورد کرده اند که انگار همیشه این جامعه منتظر می ماند تا آن ها برنامه های توسعه و رشد شان را ارائه و اجرا نمایند، اما غافل از اینکه دوره آن برنامه های بلندمدت و یا میان مدت گذشته است. تلاطم اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در جهان به گونه ای فضای سیاستگذاری ها را دگرگون نموده که عملا دیگر از برنامه بسته بندی شده و شیک چندساله عبور کرده و به برنامه های موردی و کوتاه مدت برای توسعه و هوشمند روی آورده است. این برنامه های کوتاه مدت براساس منطق فازی عمل می کنند و از منطق دودویی یا باینری خود را رهایی داده اند. در منطق فازی، برنامه هایی طراحی می شوند که نسبت به بازخوردهای محیط بسیار حساس و هوشمند هستند و هر تغییری را در بستر اجتماعی مورد نظر قرار می دهند و با آن تغییراتی را در خود به وجود می آورند. این انعطاف پذیری چنان با مقتضیات زمانی و مکانی همراه می شود که هر تغییر جزیی و نامحسوسی را نیز در برنامه ریزی مورد توجه قرار می دهد. منطق فازی برای سیستم های پیچیده مورد استفاده قرار می گیرد، به زعم نویسنده جامعه کنونی چه در استان بوشهر و چه در ایران و به خصوص در منطقه خاورمیانه بسیار پیچیدگی بالایی دارد و به همین دلیل هرگز نمی توان مبتنی بر همان اسطوره های منطق باینری (سیاه/سفیدی یا صفر/یک) خط مشی گذاری نمود.

اسطوره ای که چه بسا با تقلید از برنامه های مطالعاتی پیشین، همه چیز را به منطق باینری فرو می کاست، الان نیز به همراه مطالعات آمایش سرزمینی استان بوشهر به جلو آمده باشد. نویسنده این هشدار را به برنامه ریزان و سیاستگذاران کلان می دهد که عدم توجه به منطق فازی، پیامدهای اجتماعی و فرهنگی بسیار جدی ای را برای استان بوشهر به طورخاص و ایران به طور عام به همراه دارد. برای اینکه از پیامدهای برنامه ریزی های آمرانه و از بالا طراحی شده مطلع شویم، کتاب موج دوم توسعه آمرانه (برنامه توسعه از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۴ شمسی) اثر سعید لیلاز را معرفی می کنم.

نکته آخر:

انسان همواره با رویای توسعه و پیشرفت هم نفس و همنشین بوده است اما همین آرزو و آرمان همواره نیز بی توجه به محیط پیرامون و محیط زیست بوده است. منظور نویسنده از محیط زیست صرفا جنگل و دریا و… نیست بلکه کلیت چیزی که در پیرامون انسان وجود دارد، این رویا برای زیست بهتر همین انسان هست اما با تاسف قاطع باید بگویم که اولین چیزی که در راه رسیدن به این رویا ذبح می شود، همین امر زیستی است. به زعم نویسنده بالاترین اولویت هر برنامه ریزی کلانی باید توجه به امر زیستی باشد، چه زیست انسان، چه زیست دیگر موجودات.

 

اسماعیل حسام مقدم؛ عضو پیوسته انجمن جامعه شناسی ایران و عضو هیئت موسس انجمن هامون ایران (NGO)